باکونون متولد ۱۸۹۱ بود.سیاهپوستی بود که در جزیره توباگو،یکی از مستعمرات بریتانیا و پیرو کلیسای اسقفی به دنیا آمده بود.اسمش را گذاشتند لایونل بوید جانسون.او کوچکترین فرزند از شش فرزند یک خانوادهی ثروتمند بود.باکونون جوان در مدارس وابسته به کلیسا تحصیل کرد،دانشآموز خوبی بود و بیش از هر چیز به مراسم مذهبی علاقهمند بود.
در ۱۹۱۱ لایونل بوید جانسون چنان اندیشههای جاهطلبانهای در سر داشت که تنها با قایقی یکدکله به نام دمپایی بانو عازم سفر دریایی از توباگو به لندن شد.هدفش ادامه تحصیل بود.در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن ثبتنام کرد.جنگ جهانی اول تحصیلاتش را نیمهکاره گذاشت.او وارد پیاده نظام شد و با افتخار جنگید.در دومین عملیات ایپر با گاز مسموم شد.دو سال در بیمارستان بود و بعد مرخص شد.
اینبار به قصد وطن،به قصد توباگو،تنها با دمپایی بانو راهی شد.فقط هشتاد مایل با وطن فاصله داشت که یک زیردریایی آلمانی قایقش را متوقف کرد و آن را جستجو کرد.سربازان آلمانی او را زندانی و از قایق کوچکش برای تمرین نشانهگیری استفاده کردند.زیردریایی هنوز روی آب بود که ناوشکن انگلیسی ریـوِن آن را تصرف کرد.
جانسون خواسته یا ناخواسته سالها به سفرهایش ادامه داد تا اینکه در ۱۹۲۲ برای فرار از تندباد به پورتوپرنس هائیتی پناه برد.کشوری که در آن زمان نیرویدریایی ایالاتمتحده آن را اشغال کرده بود.آنجا با یک سرباز فراری باهوش،خودآموخته و ایدهآلیست نیروی دریایی به نام ارل مککیب آشنا شد.مککیب سرجوخه بود.تازه بودجهی بازسازی گروهانش را دزدیده بود.به جانسون پانصد دلار پیشنهاد کرد تا او را به میامی ببرد.
آن دو نفر به قصد میامی راهی دریا شدند.
اما توفان کشتی را به سمت صخرههای سنلورنزو برد.کشتی واژگون شد.جانسون و مککیب لخت مادرزاد توانستند تا ساحل شنا کنند.
این که چگونه او باکونون نام گرفت بسیار ساده است.تلفظ جانسون در انگلیسی با لهجهی جزیرهی سنلورنزو میشود باکونون.
تصادفا کمی بعد از آنکه جانسون،باکونون شد،قایق نجات کشتی درهمشکستهاش در ساحل پیدا شد.بعدها به قایق رنگ طلایی زدند و آن را تختخواب رئیس امور اجرایی جزیره کردند.افسانهای هست که باکونون آن را ساخته و میگوید که وقتی پایان دنیا نزدیک شود،قایق دوباره بر آب روان خواهد شد.