تبليغاتX
جمعه بیست و یکم دی 1386
آقا سلام
آقا سلام
باز محرمت آمد با بیرق سیاه و صدای طبل.با ناله مداح و اشک ملت...
آقا امسال چه دیالوگ‌هایی برایت نوشته‌اند این جماعت مداح؟یادت می‌اید پارسال را که آن جوانک مداح مادرت را هم زنده کرد و آورد توی معرکه؟یا علی‌اصغرت را شش ساله کرد؟یادت می‌اید از قول عباس چه گفت؟...به دل نگیر آقا...این جماعت تشنه‌ی قصه‌اند.هر چه قصه پر آب و تاب‌تر گریه‌کن بیشتر،جیب پر تر...نان از گریه ملت می‌خورند این جماعت...به دل نگیر اگر از چشم و ابروی تو می‌گویند که چه شهلا بود و از پای عباس که وقتی می‌نشست روی اسب روی زمین کشیده میشد...ببخش‌شان به آن پیرغلامی که از روی مَقتل می‌خواند و پس می‌افتاد از غم فاجعه...به آنکه درک میکرد نه احساس...

آقا آن مداح را یادت هست که می‌گفتند هرجا او می‌خواند امام زمان آنجاست؟آره همان که لب و لوچه‌اش کج بود.امسال برایت مرثیه جدید خوانده به سبک رپ.خوب هم خوانده آقا.قربانت بروم که که اگر نبودی معلوم نبود این جماعت استعداد موسیقیایی و قر کمر خود را کجا خالی می‌کردند...به دل نگیر آقا.این هم یکجور هنر است به سبک و سیاق امروزی.این هم سال به سال Upgrade می‌شود.دیروز با طبل،امروز با گیتار...

آقا تو را به خدا حواست باشد امسال به خواب که میروی.بخصوص که انتخابات مجلس نزدیک است.یادت می‌اید ده سال پیش را که آن مداحِ گرام می‌گفت به خوابش آمدی و گفتی هر کس به فلانی رای ندهد گریه‌اش حلال نیست؟آقا به دل نگیر اگر امسال هم از طرفت یک لیست اعلام کردند با نام "کاندیداهای مورد تایید آقا اباعبدالله"...به دل نگیر آقا.اینها یک عمر است به اسم دین چوب توی آستین خلق‌الله می‌کنند.

آقا سه سال پیش را یادت هست بیت‌الزهرا بودیم؟سه ساعت گریه کردیم و سینه زدیم بعد گفتند امروز از نهار خبری نیست.خندیدیم و آمدیم بیرون.یک مشت گرسنه راه افتادیم از میدان خراسان به سمت هیئت آشتیانیها.پای پیاده می‌رفتیم و بلند بلند می‌خواندیم: " اگه منو رها کنی کسی برام نمی‌مونه/همه درا بسته به روم غیر درِ همین خونه "
درِ مسجد آشتیانیها را می‌گفتیم که چون دیرتر از همه جا نهار میداد تنها شانس‌مان بود.یادت هست بهت گفتم: حاجت نمیدی؟ اقلا ناهار بده.
رسیدیم و دیدیم در باز است.رفتیم و نشستیم بالای مجلس.اولین غذا را به من دادند.یک سینی بود داخلش یک کاسه آبگوشت پر گوشت،یک کیسه سبزی،دوغ،گوشت کوبیده...یک نگاه به غذا کردم و پقی زدم زیر گریه که: آقا ما یه زری زدیم قرار نشد شرمنده‌مون کنی...
آقا امسال آن دور و برها نگرد دنبال ما.بالانشین شده‌ایم با اجازه‌ات.کلاسمان رفته بالا.آقا راست می‌گویند میدان محسنی شام غریبان‌های رویایی دارد؟...
+ نوشته شده در 18:8 توسط باکونون.